تبليغاتX
یک کلام حرف حساب
یک کلام حرف حساب



تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هر آنکه از دیده رود ...

 

 

و در آن هنگام همه بر غصه و ناباوریم خندیدند ...

 

 

 

کنون آه تو ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت ...

 

 

 

کاش می آمدی و می دیدی که در این کلبه هنوز ، یادگار تو به جاست ...

 

 

 

و در این تنگ بلور شفاف ، ماهی سرخ تو زنده ست هنوز ...

 

 

 

کاش یک لحظه سرود غم و اندوه مرا می خواندی ، که چه ها بر من آواره گذشت ...

 

 

 

و بدانی که ...

 

 

 

از دل نرود هر آنکه از دیده رود ...

 

""دکتر شریعتی""

 

 

|

|


نمیدونی دل عاشق این روزا چه حالی داره ..این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره
تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی...اومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی

|

|

زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی میگم!

تو ند یدی اون نگاه و تا بفهمی از کی میگم !

چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود!

سایه بون دنج پلکاش ، جای خوب گم شدن بود!

تنها شب مونده وبارون! همه ی سهم من این بود!

تو پرنده بودی، من سرو! ریشه هام توی زمین بود!

اگه اونو دیده بودی، با من این شعر می خوندی!

رو به شب داد می کشیدی: نازنین! چرا نموندی ؟

حالا زیر چتر بارون، بی تو خیس خیس خیسم!

زیر رگبار گلایه دارم از تو می نویسم!

"یغما گلرویی"

|

|

هنوز بغضی در هوای آخرین دیدار جا خوش کرده بود که رفتی ، پنداری تقدیری بود این ماندن بی تو ؟!

قسمت را گریزی نیست ، اما چرا در آن هوای ابری مجال باریدن به این من خسته را ندادی ؟؟؟

نمی دانم ترس از ترد شدن در خواب بود یا .../

اصلا بگو در های و هوی هوای رفتنت دل تو برای سکوت دل من به اندازه ی یک پرواز ،فقط یک پرواز تا سوی ستاره ها تنگ نشد؟؟

دل دل نکن . من که نه گفتن تو را هیچگاه به دل نگرفتم . اصلا میدانی من مدتهاست دیگر خیلی چیز هارا به دل نمی گیرم. می پرسی از کی؟؟

از همان زمان که بخار دهان و چشمان منتظر مسافر در هوای سرد انتظار یخ زد و آرزوهای من هم.

از همان زمان که بال پروانه به جرم زیبا بودن آذین دفترچه های سنگی شد و کسی برای غربت آن گریه که نه ، لحظه ای سکوت هم نکرد.../

|

|

دلم را سپردم به بنگاه دنیا / و هی آگهی دادم اینجا و آنجا / و هر روز برای دلم / مشتری آمد و رفت / و هی این و آن / سرسری آمد و رفت / ولی هیچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد...
یکی گفت:چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه
پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم .. از این پس به جز او کسی را نداریم

|

...

من به آمار زمین مشکوکم...اگر این شهر پر از آدمهاست پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟؟؟

|





آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

پشت پرچین خیال
معرق و مشبک
گامی تا اوج،عشق،هنر
حمید گودرزی
وبلاگ من
گلبرگ عشق (عسل)
سیندرلا
دخترونه
وبلاگ بسازید در ...
خاتون
حرف دل
کوکول
عاشقانه با خدا
سنگ صبور


جدیدترین قالبهای بلاگفا


Free counter and web stats

Designed By ParsTheme