
دیشب رویایی داشتم, خواب دیدم بر روی شنها راه میروم, همراه با خود خداوند.  و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگیم را, مانند فیلمی میدیدم. همانطور که به گذشتهام نگاه میکردم, روز به روز از زندگی را............. دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد, یکی مال من و یکی از آن خداوند. راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت. آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم. در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت... اتفاقاً, آن محلها مطابق با سختترین روزهای زندگیم بود, روزهایی با بزرگترین رنجها, ترسها, دردها و ... آنگاه از او پرسیدم: "خداوندا تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود" و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم. خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟  خداوند پاسخ داد: "فرزندم, ترا دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود. من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت, نه حتی برای لحظهای, و من چنین نکردم. هنگامی که در آن روزها, یک رد پا بر روی شن دیدی, من بودم که تو را به دوش کشیده بودم."
|