نمی دونم با چه رویی دوباره میای سراغم
چرا فکر میکنی بازم من باید بهت ببازم
بگو آخه تو این مدت تو ازم چه بدی دیدی؟
که همیشه توی بیرحم این قلب و آتیش کشیدی
مگه من باهات چه کردم ،بی وفایی یا خیانت؟
آتیشت زدم یا دیدی از من چیزی کمتر از صداقت؟
توی سختیا ت نبودم برات مثل یک مسکن؟
توی اون شبای تارت نبودم همدرد و همدل؟
مگه اون روزا من از تو چیزی خواستم جز صداقت
که ندادی و من حتی نکردم از تو شکا یت
دستتم وقتی که رو شد نکشیدی ذره ای خجالت
اون موقع تنهات گذاشتم چون واسم شد یه قیامت
از دلم خبر نداشتی نمی دونستی تو چه حالم
هنوزم نمی دونی تو،چون گفتی به روت نیارم
دائم با خودم میگفتم چرا اینکارو باهام کرد؟
چرا در جواب خوبیم اون چشامو پر اشک کرد
. .
. .
خدا جون تورو میخوامت واسه الان و همیشه
تویی که همدم و همرامی از ازل تا به همیشه