تبليغاتX
یک کلام حرف حساب
یک کلام حرف حساب



 

چقدر به خدا ایمان داری؟

یک روز صبح کوهنورد جوانی برای کسب نام ، تصمیم گرفت که به تنهایی از یک کوه

مرتفع بالا بره وسایل و لوازم ایمنی رو برمیداره و به پای کوه میره و شروع به بالا رفتن

از کوه میکنه آنقدر بالا رفت و رفت که دیگه هوای تاریک شد و تو اون هوای مه گرفته و

تاریک تقریبا جایی رو نمی دید ،ولی بازم به راهش ادامه داد ،که در همین سنگ زیرپاش

شل شد و جوان سقوط کرد .در هنگام سقوط تمام زندگیش ، تمام کارهای خوب و بدش

از نظرش عبور می کرداحساس وحشت و احساس بلعیده شدن توسط زمین توانایی انجام هر

کاری رو برای نجات خودش از اون گرفته بود.
در همان حال فریاد زد: خدایا کمکم کن
ناگهان طنابی که دور کمرش بسته شده بود محکم شد و اون بین زمین و آسمان معلق موند.
ندایی از آسمان بر آمد: بندهء من ، آیا تو باور داری که من میتوانم به تو کمک کنم؟
جوان گفت: بله خوب‌، تو خدایی ، تو قادری ، حتما می تونی منو نجات بدی..!!
باز ندا آمد : اگر به قدرت من ایمان داری ، طنابی که به دور کمرت بسته شده را باز کن
جوان اندکی تامل کرد ، بعد با تمام وجود محکم از طناب چسبید.
صبح روز بعد گروه امداد کوهستان ، جوان یخ زده ای راکه با دو دست ازطنابی که به اوبسته شده

بود ومحکم به آن چسبیده بود پیدا کردند ، در حالی که تنها یک متر با زمین فاصله داشت......

 

|





آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

پشت پرچین خیال
معرق و مشبک
گامی تا اوج،عشق،هنر
حمید گودرزی
وبلاگ من
گلبرگ عشق (عسل)
سیندرلا
دخترونه
وبلاگ بسازید در ...
خاتون
حرف دل
کوکول
عاشقانه با خدا
سنگ صبور


جدیدترین قالبهای بلاگفا


Free counter and web stats

Designed By ParsTheme